تبلیغات
سرباز اسلام
خدا و خداشناسی در کلام حضرت محمّد(ص) | اندیشه کنیم ,

خدای یگانه از زبان آخرین پیامبرش

آنچه آوردم گزیده ای از سخنان قصار حضرت محمد(ص) در کتاب نهج الفصاحة است:

۱.اگر میخواهید نزد خدا خداوند منزلتی والا یابید خشونت را با برداباری و محرومیت را با عطا تلافی کنید.

۲.خداوند ملّتی را که حق ضعیفان خود را نمیدهند پاک نمیگرداند.

۳.خداوند به صورت و اموال شما نمینگرد بلکه به دلها(=باطن) و اعمال شما مینگرد.

۴.در موقع آسایش خدا را بشناس تا در موقع سختی تو را بشناسد.

۵.کسی که از گناه توبه میکند مانند کسی است که مرتکب گناه نشده است و کسی که از گناه آمرزش میطلبد و دوباره مرتکب آن میشود ؛ خدای خود را مسخره میکند.

۶.خدا را نزد بندگانش محبوب سازید تا شما را دوست بدارد.

۷.خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد ؛ بخشنده است و بخشش را دوست دارد ؛ پاکیزه است و پاکیزگی را دوست دارد.

۸.خداوند راستگوست ؛ با او راست باش.

۹.بدکاری که به رحمت خدای بلندمرتبه امید دارد از عابد مأیوس ، به خدا نزدیکتر است.

۱۰.هر کس در حضور مردم نماز خود را نیکو کند و به خلوت رود آنرا بد بجا آورد، این اهانتیست که به خدای خود میکند.

۱۱.از جمله عباداتهای نیکوی انسان، خوش گمان بودن به خداست.

۱۲.بدترین گناهان کبیره ، بد گمانی به خداست.

۱۳.به درستیکه خوش گمانی به خداوند از نیکویی عبادت است.

۱۴.خداوند فرشته ای دارد که هنگام نماز بانگ میزند ای آدمیزادگان برخیزید و آتشهایی را که (بواسطۀ گناه) بر خویشتن افروخته اید با نماز خاموش کنید.

۱۵.هر کس از خدا چیزی نخواهد ، خدا از او خشمگین میشود.

۱۶.دو رکعت (نماز) کسی که متوجه خدا باشد بهتر از هزار رکعت (نماز) کسیست که از خدا غافل است.

۱۷.اطاعت مخلوق در معصیت خالق روا نیست.

۱۸.جهادگر کسی است که در اطاعت خدا با نفس خود به جهاد بپردازد.

۱۹.خدای را چنان عبادت کن که گویی او را میبینی. اگر تو او را نمیبینی او تو را میبیند.

۲۰.دانش انسان همین بس که خدای یگانه را بپرستد و نادانی انسان همین بس که دلبستۀ نظر خود باشد.

۲۱.اگر مردی از روز تولدش تا روز مرگش ،در پیرمردی، برای جلب رضایت خدا بر چهرۀ خویش بغلطد(یعنی به سختی عبادت کند)؛ عمل خود را در رستاخیز کوچک خواهد شمرد.

۲۲.وقتی بنده از خدا بترسد خدا همه چیز را از او بترساند و اگر بنده از خدا نترسد خداوند او را از همه چیز بترساند.

۲۳.اگر از روی تقوای خدا ، از چیزی درگذری خداوند بهتر از آنرا به تو خواهد داد.

۲۴.خدا را از فضل او طلب کنید زیرا خدا دوست داردکه از او بخواهند و افضل عبادات انتظار فرج است.

۲۵. از خدا علمی سودمند بخواهید و از دانشی که سودی ندهد به خدا پناه ببرید.

۲۶.هر کس چهل صبحگاه (شبانه روز) برای خدا خالص شود چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش جاری شود.

۲۷.اگر روزی بر من بگذرد و در آن روز دانشی نیاموزم که مرا به خداوند نزدیک کند طلوع آفتاب ان روز بر من مبارک مباد.

۲۸.رضایت هیچکس را در خشمگین کردن خداوند مجوی.

۲۹.بهترین کارها نزد خدا دوست داشتن و دشمن بودن در راه خداست.

۳۰.نشانۀ دوست داشتن خدای بلند مرتبه علاقه به یاد(ذکر) اوست و نشانۀ نفرت از خدای عزّوجلّ نفرت از یاد(ذکر) اوست.

۳۱.گروهی که با هم به یاد(ذکر) خدای بلندمرتبه بنشینند ، برنخیزند مگر آنکه به ایشان گفته شود: «برخیزید که خدایتان آمرزید و بدیهاتان را به نیکی تبدیل فرمود.»

۳۲.سه کسند که خداوند بلند مرتبه دعایشان را رد نمیکند: آنکه فراوان یاد خدا کند ، ستمدیده و پیشوای دادگر.

۳۳.ساعتی بدون ذکر خدا بر آدمیزاد نگذرد مگر آنکه در روز قیامت حسرتش را بخورد.

۳۴.رحمت خدا صد جزء است. یک جزء را میان خلق تقسیم فرموده و نود و نه جزء را برای رستاخیز نگهداشته است.

۳۵.کسی به بهشت میرود که که امید آن دارد و کسی از جهنم دور میماند که از آن بیمناک باشد و خداوند به کسی رحم میکند که (خود آن شخص در حق دیگران) رحم میکند.

۳۶.هر گناهی را ممکن است خدا ببخشد مگر کسی که به حال شرک بمیرد یا مؤمنی را بکشد.

۳۷.شرک در امت من از گذر کردن مورچه از کوه صفا در شب تاریک نهانتر است و نزدیکتر از همه (به شرک) آنستکه چیزی از ستم را دوست داری یا چیزی از عدل را دشمن داری.

۳۸.بخشش خدا، از گناهان تو بزرگتر است.

۳۹.خداوند بندگانی دارد که آنها را برای (رسیدگی به) نیازهای مردم خلق فرموده است.

۴۰.خدا برای هرکه نیکی خواهد او را در کار نیک دانا و به دنیا بی اعتنا کند و عیوبش را به وی بنمایاند.

 


نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در شنبه 9 آبان 1388 و ساعت 09:58 ق.ظ
سوءاستفاده از حس میهن دوستی جوانان | مبارزه با پان ایرانیسم ,
از سنین ۱۴ یا ۱۵ سالگی احساس میهن پرستی در هر انسانی موج میزند ولی گروهی با تفکرات افراطی و خطرناک سعی در انحراف این احساس پاک دارند. در ادامه مطلب در مورد این افراد افشاگری ناچیزی کرده ام.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در پنجشنبه 30 مهر 1388 و ساعت 02:10 ب.ظ
دعای کمیل: درس سخن گفتن با خدا | نقد سایر مکاتب و عرفانهای دروغین ,

دعای کمیلی که من شناخته ام

دعای کمیل بنا به روایتی دعای پیامبر زندۀ خدا خضر(ع) است که امام علی(ع) آنرا به کمیل آموختند.

دعا مثل تمام کارهای یک مؤمن با این جمله آغاز میشود: بسم الله الرّحمن الرّحیم

در ادامه خدا را به صفات نیکویش سوگند میدهد تا به خواهشش توجه فرماید:

ای خدای یگانه! من به راستی از تو خواهش میکنم به وسیلۀ بخشایشت که برهمه چیز احاطه دارد و به نیرویت که با آن بر همه چیز غلبه نموده ای و هر چیزی در برابر آن خاضع است و هر چیزی در برابر آن ناچیز است...به اسمهایت که ارکان هر چیزی را پر نموده است و به علمت که بر هر چیز احاطه دارد... ای نور ای پاک ای نخستین ازلیان و واپسین آخران

اینجا در همان ابتدای دعا از خدا خواهش میکنیم که گناهان ما را ببخشد . اینجا حقیقت گناهان در قالب جملات بیان میشوند:

خداوندا بر من ببخش گناهانی را که پاکیها را از هم میپاشاند

خداوندا بر من ببخش گناهانی را که سرزنش را فرود میاورند

خداوندا بر من ببخش گناهانی را که نعمتها را تغییر میدهند

خداوندا بر من ببخش گناهانی را که دعا را زندانی میکنند

خداوندا بر من ببخش گناهانی را که بلا نازل میکنند

خداوندا بر من ببخش گناهانی را که امید را قطع میکنند

خداوندا بر من ببخش هر گناهی را که کرده ام و هر خطایی که انجام داده ام.

شاید سؤال شود که چرا اینقدر زود سر اصل مطلب میرویم و از خدا درخواست بخشش میکنیم. در پاسخ باید توجه شما را چهارمین بند از این همین بخش از دعا توجه کرد برخی گناهان راه را بر استجابت دعا میبندند میگوییم خدایا بر آن گناهان را ببخش تا دعایم پذیرفته شود. در ادامه میگوید:

خدایا با یادت به تو نزدیک میشوم و خودت را نزد خودت به واسطگی میخواهم و به وسیلۀ بخششت خواهشت میکنم که من را به خویش نزدیک کنی...

اینجا میبینیم که تفکر شیعه نیز بین انسان و خدا فاصله ای قائل نیست و خود خدا را نزد خودش به شفاعت میخواهد در ادامه:

خدایا از تو خواهش میکنم ، خواهش کسی که احتیاجش زیاد شده و نیازش را به هنگام سختیها بر تو فرو میاورد ... خدایا بر گناهانم بخشنده ای و بر زشتیهایم پوشاننده ای و بر عمل زشتم نیک گرداننده ای نمیابم! نیست خدایی جز تو پاکی و من ستایشت میکنم ؛ «بر خود ظلم کردم» و با نادانیم جرأت یافتم و دلم آرام گرفت به یاد قدیم نو بر من و منتی که بر من نهادی خدای من مولای من چه زشتیها که پوشاندی چه بلاهای سنگین که برگرداندی ...و چه ثناهای نیکویی که اهل آن نبودم گستراندی ... پس به عزتت که عمل زشتم راه دعایم را بر تو نبندد و منرا با رازهایی از من که میدانی رسوا نکنی

این بخشها که گذشت نیز همان راه قسمت بالا را میرود. خاصیت جالب این دعا درسهای خداشناسیست که ما گاهی فراموششان میکنیم مثلا گاهی فراموش میکنیم که جز خدا هیچ کسی را نداریم:

خدای من و پروردگار من جز تو چه کسی را دارم تا از او خواهش کنم که بدحالیم را برطرف کند؟ ... خدای من و مولایم دستوری بر من جاری کردی که در آن خواهش نفسم را پیروی کردم ... دلیلی نیست برای من در آنچه انجام شده در قضای(خواست) تو ... به سوی تو آمده ام ای خدای من بعد از کوتاهی و زیاده رویم «بر خودم» ، در حالی که پوزشخواه ، پشیمان ، شکسته ، عفوخواه ، آمرزش طلب ، بازگشت کنان ، اقرارکننده ، دل نهاده و اعتراف کننده هستم و از آنچه کرده ام گریزگاهی نمیابم و نه پناهگاهی که در کارم بدان روی آورم ، مگراینکه عذرم را بپذیری و منرا بر گسترۀ بخششت وارد کنی. خداوندا ! پس عذرم را بپذیر و بر سختی حالم ببخش و از بند سخت گناهانم رهاییم بخش . ای پروردگار به ناتوانی بدنم و نازکی پوستم و باریکی استخوانم رحم کن. ای کسی که آفرینشم و یاد من و تربیت و نیکویی و غذادادنم را آغاز نمودی بواسطۀ همان بخشش اولیه ات بر من عطا کن.

بند بالا به غیر از آموزش بخشی از خداشناسی اسلامی ، طرز خواهش کردن از پروردگار عالم را به ما یاد میدهد. در ادامه است که دعا وارد بخشهایی میشود که افرادی که عاشق مناجات هستند از آن خوششان میاید . اینجا در واقع بخش اصلی دعا آغاز میشود:

ای خدای من و آقا و پروردگارم

آیا منرا بعد از اقرار به یگانگیت

و پس آنکه قلبم از شناخت تو مستحکم شده است

و زبانم به یاد تو گویا گردیده

و ضمیرم به دوستیت اعتقاد یافته

و پس از اعتراف صادقانه و دعای خاضعانه ام برای پروردگاری تو

در آتش رها میکنی ؟

هرگز! تو بخشنده تر از آنی که کسی را که پرورش داده ای ضایع کنی...

ای کاش میدانستم ! ای خدای من و آقا و مولایم ! آیا آتش دوزخ را مسلط میکنی بر رخسارهایی که برای بزرگواریت به سجده افتاده اند

و بر زبانهایی که به یگانگیت صادقانه و به سپاسگذاریت مدح کنان گویا شده

و بر قلبهایی که با یقین به خداوندیت اعتراف کرده اند

و بر نهادهایی که از دانش به تو سرشار شده تا آنکه خاشع گردیده اند

و بر اعضا و جوارحی که به سوی مراکز پرستشت شتافتند و به آمرزش طلبی از سوی تو اشاره کرده اند

چنین گمانی بر تو نیست

در ادامۀ متن دعا آمده است عذاب دنیا که عذابی زودگذر است نمیتوانیم صبرکنیم پس چگونه بر عذاب آخرت صبر کنیم؟! همانطور که گفتم دعایی که از معصومین به ما رسیده است فوق العاده آموزنده تر از مناجاتهای سایرین است:

پس چگونه است صبر من در برابر بلای(عذاب) آخرت و بزرگی بدیهای درون آن(درون جهنم)؟ و آن بلاییست که مدتش طول میکشد و تخفیف داده نمیشود از اهلش زیرا آن جز از خشم و مجازاتت نیست و این چیزیست که آسمانها و زمین تاب آنرا آن را ندارند . ای آقای من! پس چگونه است حال من و من بندۀ ناتوان و خوار و ناچیز و فقیر و درماندۀ تو هستم ای خدا و پروردگار و آقا و مولایم از کدام امر بر تو شکوه کنم؟ و از کدامشان ضجه زنم و گریه کنم؟ از عذاب دردناک و شدتش ، یا طولانی بودن بلا و مدتش؟

یک سؤال: اگر در آخرت به واسطۀ گناهانتان مجبور باشید با کفار همنشینی کنید ، چه میکنید؟

پس اگر منرا برای مجازات همردیف دشمنانت قرار دهی ... و جدایی افکنی بین من و دوستانت ؛ ای خدا و آقا و مولا و پرودگار من

گیرم که بر عذابت صبر کنم چگونه بر فراقت صبر کنم؟

گیرم که بر گرمای آتشت صبرکنم چگونه بر «نگاه به سوی بخششت» صبر کنم؟

یا چگونه در آتش منزل کنم در حالی که امیدم گذشت توست است؟

پس به عزتت سوگندی صادقانه یاد میکنم ای آقا و مولای من اگر من را (در آن حال) گویا و ناطق رها کنی ؛ بین اهل آن همچون دردمندان ضجه میزنم و همچون فریادرس خواهان به درگاهت بانگ میزنم و همچون عزیز گمکردگان بر تو میگریم ! و هر جا که باشم با صدای بلند میخوانمت: ای سرپرست مؤمنان ای بالاترین آرزوی عارفان ای فریادرس فریادخواهان ای عزیز دل راستگویان و ای خدای جهانیان...

ای خدای من و سپاسگذار تو هستم ، در آنجا(دوزخ) میشنوی صدای بندۀ مسلمانی(توجه دارید که اسلام دین تمام انبیاست و در هر عصری اسمی داشته چون یهودیت و مسیحیت ، پس بکار رفتن واژۀ مسلمان از سوی خضر(ع) عجیب نیست ) به خاطر مخالفتش زندانی شده است و مزۀ عذاب جهنم را به کیفر نافرمانیش و بین طبقات دوزخ به جهت جرم وگناهش و شیون میکند به سوی تو ، شیون آرزومند به رحمتت ، و به زبان اهل توحیدت بر تو ندا میزند و به پروردگاریت توسل جسته است. ای مولای من،

پس چگونه در عذاب باقی میماند و او به بردباری و رأفت و رحمت بی پایانت امیدوار است؟

و چگونه آتش شکنجه اش میدهد و او آرزومند بخشش و بخشندگیت است؟

یا چگونه شرارۀ آتش او را میسوزاند و تو صدایش را میشنوی و جایش را میبینی؟

یا چگونه شرارۀ آتش او را احاطه میکند و تو میدانی که ناتوان است؟

یا چگونه بین طبقات جهنم مضطرب بماند(قل قل بزند) و تو بر صداقتش آگاهی؟

یا چگونه مأمورین دوزخ زجرش دهند و او تو را با صدای «ای پروردگارم» صدا میزند؟

یا چگونه امید به فضل تو در آزادی از آتش دوزخ داشته باشد و تو رهایش کنی؟

هرگز! چنین گمانی بر تو نیست ...

تا اینجا جزء نخست بخش اصلی دعا به پایان میرسد ، ولی این سخنان به هیچ وجه بدان معنا نیست که ما میخواهیم با این حرفها العیاذبالله خدا را با چربزبانی قانع کنیم که ما را علیرغم گناهان فراوانمان بر خلاف عدالتش(که از نظر شیعه یک اصل دین است) از مجازات برهاند. در واقع آنچه تا اینجای دعا میگوید پیشگفتاری بلند و بالا بود برای بخش بعدی دعا:

به یقین سوگند میخورم که اگر دستور به عذاب منکرانت نداده بودی و دشمنانت را به جاودان کردن (در عذاب) حتمیت نداده بودی ؛ آتش را سرد و سلامتبخش قرار میدادی و هیچکس را در آن قرارگاه و جایگاهی نبود ولی تو که اسمهایت پاکند سوگند یاد فرموده ای که آنرا از همۀ کافران جنی و انسی پر کنی و دشمنانت را در آن جاودان کنی و تو که ستایشت بزرگ است ابتدا فرمودی: ... آیا کسی که مؤمن است چون کسی است که کافر است ؟ برابر نیستند.

این بخش کوتاه از دعا که ،هرکس یکبار قرآن را خوانده باشد آیات قرآن را در بند بند آن میبیند، نشانگر آنست که ما مجازات گناهان خود را بدیهی و حتمی میدانیم.

ما از طرفی میگوییم خدایا چگونه میخواهی مایی که به تو ایمان آورده و به تو عشق میورزیم را با دشمنانت در یکجا قرار دهی؟ و از سوی دیگر اعتراف داریم که خداوند سوگند یاد فرموده که در قیامت تمام گناهکاران را عذاب دهد. اکنون چاره چیست؟ خب مایی که جز خدا کسی را نداریم به جز از خدا نمیتوانیم یاری بخواهیم و چارۀ گناه آنستکه پیش از مرگ بخشیده شود زیرا پس مرگ دیگر استغفار سودی ندارد. پس از تنها کسی که در دنیا داریم درخواست عفو میکنیم:

خدای من و آقایم پس از تو خواهش میکنم

بواسطۀ قدرتت که مقدرات را با آن ایجاد کردی

و بواسطۀ قضایی که آنرا حتمی قرار دادی و بر طبق آن داوری کردی

و غالب شدی بر هر کس که قضا و قدر را بر او اجرا کردی

که در این شب و در این ساعت(این لحظه) بر من ببخشی هر خطا و هر گناهی که انجام دادم و هر زشتی که پوشاندم و هر نادانی که کردم ، پنهان یا عیان انجامش دادم ، مخفیش کردم یا آشکارش نمودم ، هر بدی که نویسندگان گرامی(فرشتگان ثبت اعمال انسان) را به نوشتنش دستور دادی و موکلشان کردی که آنچه از من است را حفظ کنند و آنها را شاهدانی بر اعضایم قرار دادی و خودت بالاتر از ایشان مواظب من بودی...

بخش اصلی دعای کمیل اکنون گذشت و در ادامه دعاها و خواهشهایی است که که در یک کلام به ما میاموزند که چه چیزهایی از خدا بخواهیم که خواندنش را به همه توصیه میکنم! در پایان دعا با خواهشهایی توأم با سپاس و ستایش خدا به پایان میرسد:

ای که زود خوشنود میشوی ، بر کسی که جز دعا ندارد ، رحم کن ؛ بدرستیکه آنچه بخواهی میکنی.

ای کسی که اسمش دارو و یادش درمان و فرمانبرداریش بی نیازیست ؛ بر کسی که سرمایه اش امید و سلاحش گریه(التماس) است رحم کن.

ای تمام کنندۀ نعمتها! ای برطرف کنندۀ بلاها! ای نور ترسیدگان در تاریکی! ای دانایی که نیاموخته ای! درود فرست بر محمد(ص) و خاندان محمد(ص) و با من چنان که من هستم رفتار نکن (و با من چنانکه خودت هستی رفتار کن ) و درود خدا بر پیامبرش و پیشوایان بابرکت ازخاندانش و خدا سلام فرستد ، سلامی بسیار.

اینجا ممکن است برخی دوستان راجع به صلوات فرستادن خضر(ع) بر پیامبر اسلام بپرسند. در پاسخ باید بگوییم که :

۱. خدا و ملائکش بر پیامبر اسلام درود میفرستند چه رسد به پیامبران (سورۀ احزاب آیۀ ۵۶)

۲. پیامبران خدا از فلسفه و سلسلۀ نبوت آگاه بوده اند و پیامبر آخرالزّمان و امامان را میشناختند زیرا این پیامبران و پیشوایان الهی از فلسفۀ خلقت بوده اند و وسیلۀ خدا برای هدایت خلق. پس بیشک خضر(ع) هم پیامبر اسلام را میشناخته و میشناسد.


نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در جمعه 20 شهریور 1388 و ساعت 07:48 ب.ظ
ترفندهای شبهه افکنها(1) | ترفندهای شبهه افکنها ,

ترجمۀ غلط از قرآن و تفسیر به رأی

 در این راه این ملحدین که معمولا از انسانیت چندان زیادی هم سود نمیبرند آیات قرآن را به نفع خود ترجمه میکنند:

برای مثال این ترجمه ایست که یک شبهه افکن دروغگو از آیۀ 28 سورۀ آل عمران آورده است:

 مؤمنین نباید غیر مؤمن به اسلام را به دوستی بگیرند مگر از روی ترس و خدا شما را از خودش بر حذر میکند(!) تا از غیر مؤمنین نترسید و از خدا بترسید.

 میبینیم که شبهه افکن سعی کرده با ترجمۀ غلط قرآن را به خودخواهی و دعوت به دورو بودن محکوم کند و همچنین با بکار بردن واژۀ «غیر مؤمن به اسلام» خواسته بگوید روی سخن قرآن در این کلام مسیحیان و یهودیان و زرتشتیها است و اما معنی حقیقی آیه اینست: 

 مؤمنین «کافران» را «به جای مؤمنین» به دوستی «نمیگیرند» و هر کس چنین کند به هیچ وجه از (بندگان) خدا نیست مگر آنکه از (دشمنی و شکنجۀ) آنها بسیار بترسند و خدای یگانه «مواظب» شماست و بازگشت به سوی خداست.

 اختلاف ترجمه را دیدید؟ کلماتی را که این شبهه افکن غلط ترجمه کرده را با گیومه مشخص کردم تا بیشتر دقت کنید. میبینید که اینجا هیچ حرفی از اهل کتاب و ترسیدن از خدا نیست. متأسفانه ترجمۀ غلط و تفسیرمآبانۀ آقای الهی قمشه ای هم به این قماش از ملحدین خیلی کمک کرده است به طوری که ایشان در برخی موارد به جای ترجمه کردن آیه تفسیر خودشان از آیه را بیان میکنند. من به جوانان توصیه میکنم تا آنجا که میتوانند عربی یاد بگیرند تا خود بتوانند به درستی ترجمۀ آیات اطمینان یابند.

 از سوی دیگر الحادگرایان سعی دارند با تفسیر به رأی مفهوم اسلام را در ذهن جهانیان مخدوش کنند و بارزترین نمونه اش هم تفسیرشان از این آیه است:

 هر جا کفّار را یافتید آنها را بکشید.

که از آن تفسیر به جنگ طلب بودن اسلام میکنند در جواب این تفسیرها باید بدانیم که:

 اول از همه تفسیر قرآن کار هر کسی نیست و وقتی علما پس از دهها سال تحصیل علم ، کتاب تفسیر مینویسند معلوم میشود که چقدر اینکار دشوار است.

 دوم اینکه هر آیه شأن نزولی دارد این آیه زمانی نازل شد که کفّار عهد صلح دهسالۀ خود با پیامبر را زیر پا نهادند و گروهی از مؤمنین را به قتل رساندند بد نیست بدانیم که بعد از این آیه بود که مکه توسط مسلمین تسخیر شد ولی با این وجود هیچ خونی ریخته نشد.

سوم اینکه برخی آیات محکمات و بعضی متشابهاتند ؛ برخی ناسخ و گروهی منسوخند آیا این آیات را تشخیص میدهید که به تفسیر قرآن میپردازید؟ بد نیست بدانید نظر قرآن در مورد کافران فقط با آن آیه مشخص نمیشود و آیاتی مثل آیات سورۀ کافرون نیز باید مد نظر قرار گیرند:

 بگو ای کافران آنچه میپرستید را نمیپرستم ... دینتان برای خودتان و دین من برای خودم

 که نشان میدهد که قرآن کفار را به حال خود رها کرده و بخواطر دین غلطشان حکم به اعدامشان نمیدهد


نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در پنجشنبه 3 اردیبهشت 1388 و ساعت 03:26 ب.ظ
نمونه ای اهانتهای اسلامستیزان | پاسخ به سایر شبهات ,

سلام دوستان با مطلبی دیگر از کتاب یکی از اسلامستیزان در خدمتتان هستم . پیشاپیش از تمام شیعیان بخاطر آوردن این متن کثیف از این نویسنده عذر میخواهم فقط به شیعیان میگویم اگر بعد از خواندن این متن فورا دست بکار ساختن یک وبلاگ در رد حرفهای این فحاشان نشدید حتما در شیعه بودن خود شک کنید. توضیحا عبارات رنگی از من و عبارات سیاهرنگ از این نویسندۀ کتاب است و اما خود متن:

نامهای عربی در بین ایرانیان

 بسیاری از نامهای عربی که درمیان ما ایرانیان رایج است درمیان اعراب اصیل (عربستان سعودی، کشورهای خلیج پارس..) ابداً متداول نیست! هرچند امکان دارد که این نامها درمیان شیعیان مورد استفاده قرار بگیرد. آنهم بعنوان عشق وتعصب ویژه‌ای که نسبت به برخی از شخصیتهای تاریخ اسلام داشته و دارند. اما بدون شک اگر پدرومادری با ریشۀ این گونه نامها ومعنای آنها آشنایی میداشته‌اند هرگز نامهای نازیبا را بعشق شخصیتهای تاریخی برروی فرزندان خود نمی‌نهادند. با هم به معنی چندنام نگاهی می‌اندازیم که نتیجه سالها پژوهش و کنکاش می‌باشد:

ام کلثوم: ام یعنی مادر و کلثوم به فرزند خیکی و چاق اطلاق میشود .

پاسخ: کلثوم یعنی زیبای تپل نه اونچه این آقا میگوید.

حفصه: هسته خرما و یا زن سیاه و زشت .

پاسخ:برعکس فرمایش این موجود دروغگو حفصه یعنی شیر ماده (ماده شیر)

خدیجه: به سقط جنین شتر میگویند .

پاسخ:خدیجه هم به معنای کودک است نه سقط جنین نمیدانم چرا غرضورزی انسانها را به چنین دروغهایی وامیدارد.

بتول: زنی که هوس مرد و همخوابگی دارد.

پاسخ: بتول یعنی پارسا و پاکدامن باز هم نویسنده دروغ گفته است.
سمیه: از سم می آید و به اندازه زهری که در چیزی باشد میگویند.

پاسخ:وقتی یک بیسواد کتاب بنویسد همین میشود! سمیه یعنی همنام و همتا و همچنین بلند و رفیع

سکینه: که مسکین نیز با این نام هم خانواده می‌باشد، به بانوی گدا و خوار و بیچاره میگویند.

پاسخ: سکینه از سکن میاید و به معنای آرامش و وقار است چنانچه خدا میگوید ما به قلوب مومنین سکینه(=آرامش) نازل میکنیم.

عذرا: به هرآن چیزی که سوراخ نشده باشد میگویند.

پاسخ: عذرا به معنای رخساره و چهره است.

فاطمه: از فطم می‌آید و به بچه شتر ماده از شیرگرفته‌شده‌ میگویند.

پاسخ: فحاشی تا به کجاها! میبینید این فرد برای تحقیر مسلمین چگونه دروغ و توهین را با هم امیخته است؟ فاطمه یعنی برنده زیرا امید دشمنان پیامبر را که ابترش میخوانندند را قطع کرد(برید) ضمنا این اسم قبلا هم بکار میرفته مثل مادر امام علی(ع).

ذبیح: به هرچارپایی که گلویش را ببرند میگویند. ذبح شده یعنی گلو بریده .

پاسخ: ذبیح اسم کامل نیست اصلش ذبیح الله است که یعنی سر بریده در راه خدا . البته اگه این نویسنده رو هم سرش را ببرن ممکنه بگن یه خر کمتر!!

باقر: که از خانواده بقره می‌باشد به گاو نر چاق میگویند و اعراب جاهلی به کسی که خیلی چیز می‌فهمیده است نیز میگفته. باقرالعلوم یعنی طرف همچون گاو چیز میداند.

پاسخ: واقعا که شرف ندارد این قلم بدست مزدور چراکه اگر شرف داشت قلمش را به دلار نمیفروخت. بقره اسم جامد غیر مصدریه چطور ریشه میشه؟ باقر از ریشه ی بقر است یعنی شکاف دهنده و باقر العلوم یعنی شکاف دهنده ی علوم(باز کننده ی پیچیدگیهای علوم)

عباس: از عبس می‌آید به معنای اخمو، ترشرو، ترسناک و بدخو.

پاسخ: عباس هم از ریشه عبس نیست بلکه جامد غیر مصدریه یعنی : نگاه کردن شیر

کاظم: از کظم می‌آید و به معنای لال بودن، گنگ و بی‌زبان و خاموش .

پاسخ: این نویسنده واقعا نه شرف دارد و نه شعور: کاظم مخفف کاظم الغیظ است یعنی کسی که خشمش را میخورد.

هاشم: به نان فروش دوره‌گرد می‌گفته اند!
پاسخ:هاشم هم به معنای شکننده و نیز به معنای کسی که شیر میدوشد است. چقدر این نویسنده حقیر است.

حیدر: این نام مخلوطی است از عربی و پارسی، حی یعنی زنده و در یعنی دریدن! حیدر به کسی گفته اند که انسانها را زنده زنده پاره میکرده است.

پاسخ:مزخرفگویی را میبینید؟ حیدر یک کلمه ی کاملا عربیه به معنای شیر. 

صغری: کوچک و پست و اصغر نیز از همین خانواده و ازریشه صغرا است، به معنای کوچکتر!

پاسخ:چقدر نفهمست(!) که نمیفهمد که اصغر و اکبر، صغری و کبری فقط برای نشان دادن بچه های کوچکتر و بزرگتر است. وقیت اسم یک بچه علی اکبر و اسم دیگری علی اصغر است در واقع فرد اسم چند فرزندش را علی گذاشته و با پسوند اکبر و اصغر بزرگ و کوچکتر بودنشان را مشخص میکند تا موقع صدا زدن دچار مشکل نشود.

خب دوستان.آیا دیدید نتیجه سالها پژوهش و کنکاش این بی همه چیز را؟ واقعا غیرت مسلمانان به کجا رفته است؟ واقعا ما در آن دنیا چگونه میخواهیم خود را از امت محمد(ص) بنامیم؟ چگونه میتوانیم فکر کنیم نماز ما قبول است وقتی یاوه گوها لحظه ای از دروغگویی دست برنمیدارند؟
نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در شنبه 15 فروردین 1388 و ساعت 10:04 ق.ظ
عظمت از دست رفته | اندیشه کنیم ,
باز هم سلام دوستان.
یکی از مسائلی که بسیار در سطح جامعه حتی بین مسلمانان از آن سخن میرود اینست که با آمدن اسلام ایران عظمت خود را از دست داد. خب بیایید با چشمی بازتر به مسئله بنگریم:

اول اینکه ایران پیش از این هم در عصر سلطه یونانیها برای مدتی دراز استقلال خود را از دست دادند چنانکه زبانشان هم تغییراتی کرد. هر چند شورش پارتیها خیلی زودهنگام صورت گرفت ولی خیلی طول کشید تا سراسر ایران را فراگیرد . پس این امر پیش از این نیز صورت گرفت ولی سوال اینست که چرا تا اولین شورش ایرانیان پس از اسلام سالها طول کشید(اولین شورش رسمی در زمان مأمون عباسی صورت گرفت)؟ چرا ایرانیان حتی با عربها در تغییر حکومت از اموی به عباسی همکاری کردند؟ساسانیان با مردم چه کرده بودند؟ خوشبختانه تاریخ گویای جواب است. در واقع مردم ایران به جایی رسیده بودند که دیگر امیدی به اشراف زادگان و زورمندان خود نداشتند.

دوم آنکه هر قومی عصر اوجی دارد و قومی پس از قوم دیگر ابرقدرت میشود:روزی سومر تا آشور ، روزی ایران هخامنشی ، روزی روم ، روزی قوم عرب ، روزی قوم ترک و بعد مغول در اوج قدرت قرار گرفتند و امروز میبینیم ابرقدرتها غربیند و از قاره هایی دیگر(به غیر از چین)چرا از بین اینهمه ابرقدرت که بر شما مسلط شدند فقط با اعراب مشکل دارید؟ (البته با انگلیس هم مشکل دارند و اسلامگرایان را به انگلیسی بودن هم محکوم میکنند ولی خودشان برای ویزای انگلیس جان میدهند!)

سوم اینکه ایران پیش از اسلام کشوری بود طبقاتی که مرفهان بیدرد در آن حق تحصیل داشتند پس مسلم است که در علم به هیچ جای خاصی نرسیدند برعکس آنچه تحریفگران تاریخ میگویند در عصر ساسانی ایرانیان در علم در سطح بالایی قرار نداشتند و از مهندسین رومی استفاده میشد(ر.ک ایران در زمان ساسانیان آرتور کریستینسن) ایران ساسانی در طول چهارصد سال به غیر از نوابغ نظامی و سیاسی (که اگر نداشت زودتر سقوط میکرد) فقط نام درخشان بزرگمهر را در تاریخ به نام یک دانشمند بزرگ ثبت کرده است ولی در ایران پس اسلام آن هم در شرایطی که کشوری به نام ایران وجود نداشت ما در هر زمینه ای دانشمند بزرگی داریم : در نجوم خواجه نصیرالدین طوسی و عمرخیام در ریاضی ابن هیثم ،خوارزمی بوعلی و ابو ریحان و ... در شیمی باز هم ابوریحان و دیگران در پزشکی از همه مشهورتر ابوعلی سینا و سایرین و در زمینه ادب و هنر که لیست بزرگی را باید ردیف کرد... بد نیست بدانید که ژان ایرانیها برای اینکه حرفشان در برابر این استدلال ضایع نشوند ادعا میکنند که در کتابخانه های پارس پر بود از کتب علمی پس چرا هیچیک از کتب حتی اسمشان هم در جهان پراکنده نشد؟ حال آنکه در همان عصر سقوط ایران علمای غرب با شنیدن آوازه علم اسلامیان به شرق میامدند.

چهارم اینکه باید پرسید مگر ایران قبل اسلام چه عظمتی داشت آیا عیب نیست که حکومت ساسانی با دو جنگ آنهم فقط در جنوب غرب و مرکز ایران ساقط میشود؟ مسلم است که در ان عصر دیگر ایران تابع ساسانیان نبود و خیلی از ایالات خودسر یا حتی ملوک الطوایف شده بودند لذا سپاه اسلام فقط با دو جنگ کار ساسانیان را تمام کرد و اگر کوههای البرز نبودند همان موقع سراسر ایران را تسخیر مینمود حتی خود یزدگرد سوم نیز توسط یاغیان بر حکومتش تحت تعقیب قرار گرفت و در غربت کشته شد ... در عین حال باید توجه داشت که ایران در عصر صفویه به مقام عصر ساسانی خود بازگشت و توانست خود را در برابر ابرقدرتی چون عثمانی که بالهای گسترده خود را بر بخشهایی پهناور آسیا ،اروپا و آفریقا گسترده بود، حفظ کند و با صلابت از پیشروی عثمانیها از غرب و روسها از شمال و پرتغالیها و بعد انگلیسیها از جنوب و ازبکها از شمال شرق جلوگیری نمود انچه باعث ضعف ایران شده است درست مثل عصر ساسانی حکومتها کوتاهی بود که پس از صفویه به سرعت میامدند و میرفتند:افشاریه ، زندیه ، قاجاریه ، پهلوی همه در طول چند سال آمدند و رفتند؟ این تغییر حکومتها در زمانی بود که استعمار چنگالش را بر رخسار جهان میکشید. پس علت ضعف امروز ما اسلام نیست بلکه به خواب رفتن ایرانیان و شرقیان در زمان استعمار غرب بود.

نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در چهارشنبه 12 فروردین 1388 و ساعت 02:40 ب.ظ
تفکر کنیم | اندیشه کنیم ,
سلام دوستان . مطلبی را که برای امروز حاضر کرده ام نگاهیست گذرا به تاریخ .
دوستان عزیز حتما میدانید ما افراد زیادی را در جامعه داریم که میخواهند ضعفهای امروزشان را با نگاه به گذشته بپوشانند البته استفاده از ذخایر تاریخی یک مملکت خیلی عالیست ولی برخی از این افراد ،یعنی نژادپرستها، چنان به این ذخایر تاریخی چسبیده اند که کسی را میمانند که دشمن از پیش رو به او یورش میاورد و او چشمانش را بسته و به قدرت زیاد خود فکر میکند لذا شانسی در برابر حریف ندارند!
هر چند این افراد به این راحتیها از خواب خرگوشی بیدار نمیشوند ولی من وظیفه خودم دیدم که به این افراد نژادپرست یادآوری کنم که نژاد و منطقه زندگی هیچ اثری در اعتلای مردم یک کشور ندارد و این کار را با اشاراتی به تاریخ انجام میدهم:
-دولت هخامنشی که بزرگترین امپراتوری عصر خود بود توسط قومی سرنگون شد که زمانی تحت حکومت خودش بود و البته آن گروه را به هیچ حساب میکرد(بنا به نظر محققین)
-دولت روم که در زمان تراژان به چنان گستردگی رسیده بود که از غرب تا بریتانیا از شرق تا رامنستان و سوریه از شمال تا فرانسه و از جنوب تا مصر پیش رفته بود و بزرگترین امپراتوری عصر خود محسوب میشد پس از دو پاره شدن توسط اقوام وحشی شمال اروپا منقرض شد.
- حکومت ساسانی که زمانی زوج روم محسوب میشد تنها پس از دو شکست آنهم در برابر قومی که به شدت تحقیرش میکرد منقرض شد! بد نیست بدانید زمانی که نامه پیامبر به خسرو پرویز رسید گفت: چگونه کسی که برده من است(!) چنین گستاخی میکند بروید و او را کت بسته به نزدم آورید! جالب اینکه خود خسرو پرویز پیش از آنکه نیروهای مستقر در یمنش بتوانند کاری در این زمینه بکنند کشته شد و پس از او حکومت ساسانی تنها در طول چهار سال تا زمان یزدگردسوم حدود ده شاه به خود دید و سپس منقرض شد! جالب اینکه یزدگرد سوم و رستم فرخزاد هم آنقدر در برابر دعوت اعراب مبنی بر پذیرش اسلام با غرور و اهانت برخورد کردند که حمله اعراب را باعث شدند.
- حکومت بنی امیه در حالیکه از شرق تا هند از غرب تا اسپانیا و جنوب فرانسه از جنوب تا یمن و از شمال تا دریاچه آرال گسترش یافته بود و برای خود ابرقدرت بی نظیری بود ؛ در پی شورشهایی که به اسم خونخواهی فرزند رسول خدا صورت گرفت در هم شکست و فقط برای مدت کوتاهی توانست به عمر خود تنها در مراکش و آندلس اسلامی ادامه دهد و سپس از بیخ و بن منهدم شد!
-حکومت عباسیان که در بستر بنی امیه ایجاد شده بود پس از چند پاره شدن در پی تهاجم سادات علوی عملا به دست نشانده آنها و سپس سلجوقیان تبدیل شد و در نهایت در پی تهاجم اقوام به اصطلاح وحشی مغول منقرض گردید.
-مغولها که کل آسیا را به جز هند و عربستان ،از کره در شرق تا ایران و آناطولی در غرب و از روسیه در شمال و چین در جنوب ، تسخیر کرده بودند اولین شکست خود در نبرد رو در رو را در برابر دولت ممالیک ،که بردگان شورش کرده بودند ، تجربه کردند.
- بریتانیا که در پایان جنگ جهانی اول یک سوم کره خاکی را در دست داشت در پی ضعیف شدنش در جنگ جهانی دوم و شورش مستعمرات تنها ظرف چند دهه تمام مستعمراتی را که با سالها مکر و حیله به دست آورده بود را یک جا از دست داد.
آیا این همه مسایل تاریخی نشان نمیدهند که نژاد و ملیت باعث پیروزی و شکست نیست؟


نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در چهارشنبه 12 فروردین 1388 و ساعت 12:00 ب.ظ
قرآن و علم پزشکی |
سلام رفقا . امروز میخوام مطلبی براتون بیارم که یکی از برادران در وبلاگشون آوردن و به من هم اجازه دادن مطلبشون رو با ذکر منبع بنویسم.منتظر یه مطلب دیگه از این دوستمون باشید. و ما خود مطلب:
پس گرفته شدنِ موادِ زائدِ جنین توسط رحم و آمدن آن در قرآن
اللّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ كُلُّ أُنثَى وَمَا تَغِیضُ الأَرْحَامُ وَمَا تَزْدَادُ وَكُلُّ شَیْءٍ عِندَهُ بِمِقْدَارٍ
میداند انچه در شکم دارد هر ماده و انچه ناقص می کنند(می مکند) رحم ها و انچه زیاده میگردانند (اضافه می کنند) و هر چیزی نزد او باندازه است (اندازهای دارد) ».
نکته آیه: رحمها چیزهائی را از جنین می مکند و چیزهائی را به او می دهند، و هر چیزی نیز اندازه مشخصی دارد:
رحم (یا بعبارتی کیسه ای که جنین در آن بـسر می برد) به جنین مـواد غـذائی می فـرسـتد و از همانجا نیز مواد برگشتی جـنـیـن را می گیرد. کُـرکها و پـرزهای کوچک رحم (یعنی کیسه رحم) که در خون مادر غـوطـه می خورند هـمـه مـولکـولـهـائـی کـه از انـدازه مـشـخـصی بـزرگـتـر هـسـتند را تصـفـیه می کنند. و فقط کوچکترینهای عناصر حفاظتی بدن می توانند رد شوند و از طریق بند ناف به جنین برسند.

در زمان محمد( ص ) انسان می دانست که رحم مادر نوزاد را تغـذیه می کند، ولی اینکه جنین مـواد برگشتی نیز دارد و رحم آنرا را پـس می گیرد، و یا ایـنـکـه پـرز هــای رحم مـولکـولـهای بـزرگ را تصـفـیه می کـنـد طـبعاً کسی چیزی نمی دانسته و این عـلـوم مربوط به علم عصر ما است.
منبع: وبلاگ اهل سنت و جماعت

نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در جمعه 10 آبان 1387 و ساعت 10:03 ق.ظ
گفتار نیک | اندیشه کنیم ,

سلام. این پست نتیجۀ اعتراضات پی در پی برخی دوستان و برخی مخالفین وبلاگ است و آن اینکه حرف زدن منرا در مورد زرتشتیها و یا تاریخ ایران گزاف میدانند.برای مثال برخی دوستان بعضا" در نظرات و حتی یک نفر هم در وبلاگ خودش، مراتب اعتراض خود را به وب من اعلام داشته اند و من هم پاسخهایی به ایشان داده ام.

 

 

در مورد تاریخ: من نه تاریخ باستان را محکوم میکنم نه آنرا مثل بعضیها مایۀ افتخار قرار میدهم. دوستان تاریخ برای افتخار نیست؛ تاریخ برای پند و عبرت است.اینهمه اصرار برای بالا بردن تاریخ باستان برای چیست؟

 

آیا دقت کرده اید خارجیها سعی دارند تمام تمدن ایران و مصر و کلا" ملل اسلامی را به زمان پیش از اسلام جلوه دهند؟(ایران باستان،مصر فراعنه و سوریه و فلسطینی که جزء خاک روم بوده است.) آیا میدانید همین عربستانی که اینها چنین جلوه اش میدهند تا پیش از اسلام ده سلسلۀ حکومتی به خود دیده است؟

 

اگر در تاریخ باستان جناب شاپور ساسانی پس به بند کشیدن قیصر روم او را به بیگاری میکشد و هرگز آزاد نمیکند؛الب ارسلان سلجوقی بعد از در بند کردن قیصر روم در نبرد ملازگرد او را در ازای جریمه ای که آنرا با جواهری که همراهش بود پرداخت،آزاد میکند! خب کدامیک متمدنانه ترست؟

 

 

 من نمیگم ما در تاریخ باستان بزرگانی نداریم ولی باید گوشه های تاریک تاریخمان را هم ببینیم: شهبانو پروشات را، اردشیر سوم را،کشتار مزدکیان را و ...

 

 چرا نباید دگر اندیشان حق اظهار نظر در مورد تاریخ را داشته باشند؟ چرا اگر کسی از دین بد بگوید روشنفکر است ولی اگر از تخت جمشید بد بگوید دشمن این میهن است؟

 

 چرا حق داریم از منشور کوروش هخامنشی سخن بگوییم ولی حق نداریم از اینکه همین آقا به نقل از تاریخ برای هیچ تمدنی حق استقلال قائل نبوده استحرف بزنیم؟ چرا حق داریم از دلاوریهای داریوش هخامنشی بگوییم ولی حق نداریم جایی از اینکه در کتیبۀ بیستون با افتخار از بریدن گوش و بینی و در آوردن چشم یک شورشی و قرار دادن او در انظار عموم و سپس بدار کشیدنش در در همدان میگوید؛ سخن بگوییم؟آیا آغامحمدخان قاجار با لطفعلیخان زند چنین کرد که داریوش با این شورشی کرده است؟

 

دوستان عزیز! تاریخ برای عبرت آموزیست.

 

در مورد زرتشتیها: من دیگر مانده ام که به چه زبانی بگویم که من با زرتشت و آئینش کاری ندارم؟ هر چند نکات انحرافی زیادی در این آئین هست ولی باید بگویم که من به این آئین اهمیتی نمیدهم که بخواهم بر علیه آن حرف بزنم. این پیروان این دین هستند که میخواهند بر علیه اسلام حرف بزنند.

 

 دوستانی هستند که از احترام زرتشتیها به اسلام و حتی شرکتشان در مراسم زنجیرزنی محرم سخن میگویند(راست و دروغش پای خودشان) خب مگر من با این قشر طرف شده ام؟ مگر من به مراسم و اعیاد آنها کوچکترین بی حرمتی کرده ام؟بعد هم اینکه آنها در بین مسلمانان احترام را نگه میدارند که دلیل بر عدم دشمنیشان با مسلمین نیست؛ شما بروید وبهایشان را ببینید و بعد بیایید و چنین ادعایی کنید.

 

 دوستانی دیگر از اینکه این گروه بسیار نیکو رفتار میکنند و هرگز کردار و پندار و گفتار نانیکویی ندارند سخن میرانند.خب اینیکی را خودم از نزدیک دیده ام که این دوستان عزیز هم دروغ میگویند و هم فحش میدهند و هم پندار خیلی از این افراد به هیچ وجه نیکو نیست که پایینتر از نمونه هایش برایتان میگویم.چیزی را هم که خوب یاد گرفته اند اینکه کسی که گفتار و پندار و کردار نیکو نداشته باشد زرتشتی نیست! پس هر کس به اسم ما به شما فحش داد خیالتان راحت که از ما نیست!!!! خب اگر اینطوریست تمام خلافکارها و دروغگوها و گناهکاران هم چون ایمان حقیقی به خدا ندارند از اسلام خارجند!! آخر این هم شد دلیل؟

 

ما به زرتشتیها کاری نداریم؛ تا جایی که آنها هم به ما کاری نداشته باشند ولی وقتی شروع میکنند به تهمت زدن،شروع میکنند به اهانت کردن باید پاسخ بشنوند.

 

 حالا میخواهم برایتان از نگارندۀ وبلاگ «زرتشت اسطوره نیست» بنویسم. نگارنده این وب خانم آرزو یا مهتاب است که به قول خودش از هر دو اسمش خوشش میاید و البته با عنوان «دختر زرتشتی» مطلب مینویسد. ایشان،که در وب خودش کمال ادب و احترام به اسلام و مسلمین را نگه میدارد(!!)، وقتی من در مطلب « ترفندهای شبهه افکنها(۲)» که من از کتاب آیین اوستا  که تألیف سیاوش اوستا، پان ایرانی کثیف است، بد گفته بودم، به خیال اینکه منظورم کتاب مقدس زرتشتیان است در بخش نظرات اعتراضات تندی به من نموده بود ولی خندوار است که من قبلا" نظرات او را در سایر وبها دیده بودم:

 

نظرات ایشان در وبلاگ « نا گفته های تاریخ »:

 

نویسنده: مهتاب

چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت: 22:43

درود
پس محمد نمیدانسته که ایرانیان خداپرستند؟
نمیدانسته که راه در جهان یکی است و آن راه راستی است؟
خوب شد که او به ایرانیان دروغگویی آموخت.

وب سایت(البته آدرسی که از خود گذاشته اند غلط است و وجود خارجی دارد!!صداقت را میبینید؟؟)

 

 

نویسنده: مهتاب

یکشنبه 28 مرداد1386 ساعت: 16:41

درود
نمیدانم چگونه زبان و فرهنگ خود را به پیامبری تازی فروختیم؟!
بدرود

 

این هم از گفتار نیک خانم!!

 

جالب اینکه ایشان وبلاگ «منطق» را هم که در حال حاضر اسلامستیزترین وب بلاگفاست را نیز لینک کرده و مخاطبین وبش را هم به خواندن این وبلاگ کرده است و این هم نظر ایشان در وب منطق:

 

ایشان در مورد متن سراسر تهمت و دروغ جناب منطق میفرمایند:

 

 

نویسنده: آرزو

یکشنبه 22 مهر1386 ساعت: 17:26

درود
جالب و حقیقتی روشن بود.

در ضمن واقعا هیچ دلیل تاریخی وجود ندارد که ابراهیم کعبه را ساخته باشد(!!!!!!).این دیگر یک بیان روشنتر است.

نشانی جدید تارنگارتان در پیوندهایم خواهم گذاشت.

بدرود

 

و اینجا هم میبینیم که ایشان علیرغم اینکه انتظار احترام به دینش را دارد،باز هم از اراجیفی که به دروغ در مورد اسلام گفته میشود تحت عنوان «حقیقت روشن» یاد میکند.خب اینهم از پندار نیک این عزیزان!!!!

 

برخی از دوستان معتقدند که آقای «منطق» که در وبش اینهمه با اسلام میستیزد و آنهمه اهانت میکند هم «زرتشتیست»

 

اکنون هم به دو مورد از شبهاتی که اقلیتهای مذهبی رواج داده اند میپردازم:

 

شبهه:تعداد خلافکارها و زندانیان ما در مقابل خلافکاران و زندانیان مسلمان ناچیز و عملا" صفر است!!!

 

پاسخ:این مسئله به هیچ وجه نشان دهندۀ برتری سایر مذاهب نیست.اگر این آماری که ادعا میکنید واقعا" حقیقت داشته باشد علت آن اینستکه:

 

۱.شمار و تعداد شما نسبت به مسلمانان ایران حتی یک در صد هم نیست پس در امارها به چشم نمیایید.

 

۲.شما از آنجا که در اقلیت هستید در موضع انفعالی قرار دارید و به هر خلافی به چشم آبروبردن از دینتان نگاه میکنید پس تا آنجا که ممکن است از کاری که در برابر دیگران آبروی دینتان را ببرد خودداری میکنید.(هر چند در بالا ثابت کردم که در این دعوی هم صادق نیستید)

 

 ما هم میتوانیم در مقابل ممالکی را مثال بزنیم که مسلمین در آنها در اقلیتند مثل یک خانم عرب که مقیم استرالیا بود که به من میگفت:من همیشه سعی میکنم به مردم اطرافم بفهمانم که ما تروریست نیستیم. بله مسلمین هم در در کشورهایی که در اقلیتند دست به خلاف نمیزنند. شما اگر راست میگویید تخلفات یهودیها و مسیحیها را در فلسطین و اروپا نام ببرید و تخلفات موبدان زرتشتی را در عصر ساسانی تا معلوم شود که اهل خلاف در بین شما هست یا نه.

 

شبهه:ما به مسلمانان احترام میگذاریم ولی آنها ما را نجس میخوانند!!

 

 البته من به نوبۀ خودم از این دوستان که ما را با احکام اسلامی آشنا میکنند متشکرم!!! ولی میشود بفرمایید شما کدام قسم از نجاسات هستید؟؟؟ تا آنجا که اطلاع داریم در هیچ یک از اقسام نجاسات اهل کتاب جای نمیگیرند البته اگر اینقدر علاقه دارید از این دسته باشید ما هم مخالفتی نداریم!

 

از نظر اسلام اهل کتاب هرگز نجس نبوده اند و من نمیدانم شما از سر چه دشمنی به ما این افترا میزنید.

 

همین شبهه نمونه ای از دروغهای شماست!

 

دوستان عزیزم تذکر این نکته را الزامی میدانم که اقلیتهای مذهبی با اینگونه مظلوم نماییها و خود را پاک جلوه دادنها سعی در انحراف جوانان ما دارند.مراقب باشید تا به اسم دین باستان و دین صلح و این دروغها فریبتان ندهند.

اگر منوی نظرات باز نشد اینجا کلیک کنید.


نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در پنجشنبه 21 شهریور 1387 و ساعت 11:09 ق.ظ
اسلام ستیزان درس قرآن میدهند!! | پاسخ به شبهات قرآنی ,

سلام قرار بود از مطالبی که در وبلاگهای دشمنان بر ضد دین مقدّس اسلام نوشته میشه براتون مثالهایی بیارم خب این یکی از آنهاست از وبلاگی موسوم به «نفرت» که سعی دارد قرآن را نازل شده از سوی سلمان جلوه دهد. مطالب سیاه رنگ از نویسنده آن وبلاگ است و مطالب رنگی ردیه های من است: 

سلمان فارسی و قرآن

بی تردید سلمان فارسی از تاثیرگذار ترین چهره های تاریخ اسلام به شمار می رود. تا آنجا که محمد پیامبر اسلام در حدیثی او را از اهل بیت خود می خواند(مناقب ابن شهر آشوب-صفحه ۸۵) . گویا سلمان بسیار به محمد نزدیک بوده و نیز از اسرار او آگاه که در حدیثی پیامبر اسلام میفرماید:"آنچه را سلمان می داند،اگرابوذرمیدانست کافرمیگشت." ( بحارالانوار جلد هشتم ) تا آنجا که جماعت قریش می گفتند سلمان قرآن را به محمد تعلیم می دهد؛

خب این دشمن بهتان زدن را از ابتدا شروع کرده است. اولا درست است که سلمان از چهره های درخشان تاریخ اسلام است ولی چه اثر خاصی در اسلام گذاشته است؟ توجه به این نکته الزامیست که این بندۀ اهریمن میخواهد نتیجه بگیرد که بخشی از تاریخ اسلام را سلمان ساخته در حالی که اسم این مرد بزرگوار در عصر پیامبر گاهگاهی به گوش میرسد که مهمتر از همه مسئله جنگ احزاب است ولی توجه دارید که اگر سلمان هم نبود خداوند دین خود را از دشمن حفظ میکرد در عین حال باز تأکید میکنم که قصد این یاوه گو تأثیرگذاری سلمان در شکل اسلام است چنانچه خواهیم دید.

از سوی دیگر اگر پیامبر سلمان را در روایتی از اهل بیت خوانده است در روایت دیگر هم توضیح داده شده است. سلمان عبدی بود که پیامبر خدا در مدینه موجبات آزادی او فراهم نمود و پس از آن همیشه در کنار پیامبر بود و همچون اهل بیت پیامبر بود. به همین سبب این سخن را در مورد سلمان که جزئی از اهل خانۀ آن حضرت بود فرمود.(این توضیح را اهل سنت هم نقل میکنند) توجه داشته باشید که اهل بیت در معنای عام یعنی افرادی که در یک خانه هستند. گویا عدو فراموش کرده است که سلمان را پیامبر در مدینه خرید آزاد کرد! چرا به ما نمیگوید آیات مکی را چه کسی نازل کرده است؟

باز میبینیم که نویسنده حدیثی از کتاب بحارالانوار آورده که در اصل پیامبر فرموده است:«اگر ابوذر از آنچه در دل سلمان است خبر داشت دستور به قتل او میداد.»(نه اینکه به قول این آقا کافر میشد) که منظور از این حدیث اختلاف سطح معارف دو تن از اصحاب بسیار نزدیک رسول خداست چنانکه معارف سلمان برای ابوذر قابل درک نیست و ممکن است خیال کند که آن معارف کفر هستند. از اینها گذشته مگر استخراج و نقل احادیث کار هر کسی است؟ اگر اینطور باشد ما مثلا حدیثی داریم که اگر کسی اناری را بخورد یک دانه آن روی زمین نریزد اگر به اندازه ستارگان آسمان گناه کرده باشد بخشیده میشود(حلیة المتقین،مجلسی) اگر شما هر حدیثی که میشنوی را باور داری میتوانی یک نفر را بکشی و بعد هم یک انار بخوری و یک دانه آن را به زمین نریزی!! پس حدیث را باید اهل فن حدیث استخراج کنند نه دروغگویانی چون این نویسنده.

و اما دروغ بزرگتر این که ادعا میکند که قریش میگفتند قرآن را سلمان به پیامبر آموخته در حالی که چنانچه جلوتر خواهم گفت سلمان پس از هجرت پیامبر،او را در مدینه ملاقات کرد، چطور قریش این ادعا را راجع به کسی که هنوز ندیده بودند، گفته اند؟

به آیه زیر از قران و تفسیری که به دنبالش آمده توجه بفرمائید:

سوره ی نحل آیه ۱۰۳ولقد نعلم انهم یقولون انما یعلمه بشرلسان الذی یلحدون الله اعجمی وهذا لسان عربی مبین

و ما می دانیم که ایشان می گویند جز این نیست که می آموزدش بشری. زبان آنکس که بدو این سخن را بندد عجمی(نارسا)است و این (قرآن) زبانی است عربی آشکار(رسا) ـ ترجمه محمد کاظم معزی -

وما کاملا آگاهیم که (کافران) می گویند آن کس که مطالب این قرآن را به رسول می آموزد بشری است اعجمی غیرفصیح واین قرآن را خود به زبان عربی فصیح درآورده.(ترجمه مهدی الهی قمشه ای)

 نمونۀ بارز آیۀ قرآن:«خداوند ترسی از این که به یک پشه مثل زند یا آنچه بالاتر از آنست ندارد ؛ پس کسانی که ایمان آورده اند میدانند که بدرستی آن حق است از سوی پروردگارشان ؛ و اما کسانی که کفر ورزیده اند گویند: "چرا خداوند اراده به چنین مثلی کرده است؟" خیلیها را با آن گمراه و خیلیها را با آن هدایت میکند و بوسیله آن گمراه نمیکند مگر فاسقان را » سورۀ بقره آیۀ 26.

ببینید این بیماردل چطور با آیه ای که برای هدایت آمده گمراه میشود: آیه میگوید خداوند اطلاع دارد که اینها چنین چیزی میگویند ؛ این مردک نتیجه میگیرد قرآن حرف آنها را تأیید کرده است!

بله این حربه کفّار بود که او را شاعر یا مجنون یا ساحر خطاب کنند و یا گویند: این قصه ها را فردی خارجی برای او میگوید. از کی تا حالا حرف عربهای کافر عصر جاهلیت برای این مجوسهای نژادپرست سند شده است؟(همان عربهایی که سوسمارخور مینامندشان)

باز سعی دارد با تکرار واژه اعجمی تأکید بر ایرانی بودن منظور کفّار کند حال آنکه اعجمی فقط به معنای ایرانی نیست بلکه به معنای «غیر عرب» است (فرهنگ عربی-فارسی المورد: روحی بعلبکی-ترجمه محمد مقدس) از این گذشته سورۀ نحل در مکه نازل شده پس کفار هنوز از وجود فردی به نام سلمان حتی اطلاع هم نداشته اند.

از این حرفها گذشته هر کس کمی اطلاع از قرآن دارد میفهمد این کتاب که شکست ایران را در برابر روم در زمان آینده پیشبینی میکند، در آن عصر از وجود نر و ماده در گیاهان میگوید ، در بین آن مردم جاهل از «بادهای باردارکننده» سخن میگوید و حال آنکه تا دانش بشر به این مسائل برسد هزار سال مانده بود ؛ نمیتواند نوشته دست بشر باشد. بعد هم این چه بشری بوده که هم تاریخ میدانسته هم زیست شناسی و پزشکی هم قادر به پیشگویی بوده هم ادبیاتی عالی داشته هم نجوم میدانسته هم از دو دین بزرگ پیشین یهودیت و مسیحیت آگاهی داشته (حال آنکه اینان گویند زرتشتی بوده) هم به مسائل هنوز مطرح نشدۀ شیمی و فیزیک جدید دسترسی داشته؟ ]برای تمام این حرفهایم دلیل دارم[ از این گذشته اگر این از جانب خالق جهان نیست پس چرا خالق آسمانها و زمین هیچ پیامبر و کتابی در رد آن نفرستاد؟ (هیچیک از ردیه ها ادعا نکرده اند که از جانب خدایند و همگی هم ضعیفند. )نکند فکر کرده اند جهان هیچ خدایی ندارد؟

 

تفسیر کشف الحقایق عن نکت الآیات والدقایق ازمیرمحمد کریم نجل الحاج میر جعفرالعلوی الموسوی الحسینی ترجمه حاج عبدالمجید صادق نوبری :

(یا محمد) ما می دانیم که جماعت قریش می گویند که تعلیم دهنده ی قرآن شخصی است (عائش نام ) و خداوند تعالی این قرآن را به تو نفرستاده است، زبانی که به آن اشاره می کنند عجمی است و لسان عربی نیست، جماعت قریش چه بی عقل و بی شعورند این را درک نمی کنند که چگونه ازعجم چنین کلامی صادرمی شود؟ و حال آنکه این قرآن بطورآشکارزبان عربی است آن غلام عرب نیست چگونه می تواند زبان فصیح عرب را به تو تعلیم دهد؟ جماعت قریش خود از فصحای عرب بوده در برابر قرآن ازآوردن مثل آن عاجزند پس شخص عجم نمی تواند چنین کلامی را بتو تعلیم دهد واگر می توانست خود ادعای نبوت می کرد وفخرو کمال خود را بتو واگذار نمی کرد جماعت قریش مردمان بی عقل وشعورمی باشند (انسان در مقام عناد سخنانی می گوید که اورا درسلک سفها قرارمی دهد.)

ببینید این فرد مکّار سراغ چه کتاب تفسیری هم رفته است مگر تفسیر المیزان و تفسیر نمونه و دهها تفسیر معتبر دیگر نبودند؟ میبینید چگونه فحاشی نویسنده کتاب را به اسم خدا تمام میکند؟ بعد هم باز میپرسم این آیات چه ربطی به مسئله سلمان دارد؟

البته قضاوت درخصوص سلمان فارسی و این آیه واحادیث پیامبر اسلام را به خواننده واگذار می کنم اما لازم می دانم یادآور شوم که اینگونه که الله می فرماید نیست اگر سلمان فارسی ادعای نبوت می کرد با آنکه شما می گوئید او برده ای بیش نیست آیا اعرا ب او را باور می کردند؟ آیا می پذیرفتند که یک عجم برای هدایت آنها امده است. شاید بگوئید درهمان سرزمین خویش ادعای پیامبری می کرد! چگونه می توانست با آیین زرتشت و فرهنگ ودانش ایرانیان برابری کند حال آنکه خود این کتاب نیز نتوانسته و اعراب خشمگین پس از دیدن کتاب های ایرانیان در جندی شاپورکه به گفته ی خودشان بیش از چهارصد سال کتاب در خود جای داده بود؛آنها را آتش زدند وبه آب افکندند...پس باید خدمتتان عرض کنم که این ادعای شما نادرست می باشد...

باز میبینیم حرف مفسر را حرف خدا میخواند . از این گذشته چطور است که مردم ایران تحت تأثیر دعوتگرانی از داخل و خارج همچون مزدک و بودائیان و مسیحیان قرار میگیرند ولی اعراب تحت تأثیر فردی از یک کشور ابرقدرت قرار نمیگیرند؟ آقای وبنویس! خودتان را ببینید که تا یک خواننده آمریکایی فلان مدل لباس میپوشد شما هم پیروی میکنید خب آن موقع هم بوده . از این گذشته باز هم میگم این مردک حرفهایش را بر مبنای چه چیزی میگوید؟ تنها اسناد معتبری که از سلمان فارسی سخن گفته اند مربوط به کتب مورخین اسلامی هستند که میگویند:

«سلمان اول زرتشتی بود چون عبادت مسیحیان را دید به دین آنان گروید پدرش که از بزرگان شهر اصفهان بود او را محبوس کرد ولی مسیحیان او را فرار دادند و از آن پس در چندین دیر در کنار راهبان مسیحی زندگی میکرد. آخرین راهبی که در کنارش بود به او از پیامبری که ظهور خواهد کرد خبر داد و چون شنید که فردی در عربستان ادعای نبوت کرده به سوی دیار عرب رفت تا تحقیق کند ولی اعراب جاهلی او را به بردگی گرفتند و در یثرب فروختند. او در یثرب مجبور به بردگی شد تا اینکه پیامبر اکرم (ص) به یثرب هجرت فرمودند و وی را آزاد نمودند.»(معلوم میشود علت دشمنی مجوسها با سلمان چیست: او ابتدا زرتشتی بوده است.) 

اگر کتب اسلامی را قبول دارد که سلمان اول آوازۀ پیامبر را شنیده بعد به عربستان آمده اگر هم قبول ندارد بر اساس چه مدرکی چنین ادعایی میکند؟

باز میگوید اگر سلمان در ایران ادعای نبوت میکرد پذیرفته نمیشد ؛ چطور است که مردم ایران دعوت و حرفهای عجیب و غریب مانی و مزدک را باور میکنند ولی حرف سلمانی که به قول خود این دروغگویان به ادیان پیشین تسلط داشته را باور نمیکنند؟ باز میگویم طبق اسناد تاریخی وقتی سلمان مسیحی شده بود نام اسلام و دعوت پیامبر را شنید.

در مورد کتابسوزی در جندی شاپور اولا جندی شاپور دانشگاه مسیحیان بود نه زرتشتیان که وابستگیش به روم شرقی آشکار است در عین حال خاک بر سر دانشگاهی که دانشش با کتبش از بین برود. ثانیا این که کتابسوزی کار مسلمانان باشد هیچ پایه و اساس محکمی ندارد(نگاه کنید به بحثهای پست«سوء استفاده از حس میهن دوستی جوانان») و بیشتر کتب در عصر تهاجم مغول سوخته اند(از این گذشته شمال ایران زمانی سقوط کرد که مسلمانان خود پیشتازان علم روز بودند و محال بود کتب به دست آمده را بسوزانند چنانچه هر جا را که میگرفتند از کتبش استفاده میکردند چطور است از شمال ایران هم هیچ کتابی نمانده است؟) ثالثا اگر کتابسوزی بوده چه ربطی به قرآن دارد؟ مگر قرآن یا پیامبر چنین دستوری داده بودند؟ پیامبر کسی بود که هر اسیری را که مسلمانی را سواد میاموخت رها میکرد.واقعا" اینهمه دروغ برای چیست؟


نوشته شده توسط مسلمان ایرانی در پنجشنبه 21 شهریور 1387 و ساعت 04:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ خدا و خداشناسی در کلام حضرت محمّد(ص)+ سوءاستفاده از حس میهن دوستی جوانان+ دعای کمیل: درس سخن گفتن با خدا+ ترفندهای شبهه افکنها(1)+ نمونه ای اهانتهای اسلامستیزان+ عظمت از دست رفته+ تفکر کنیم+ قرآن و علم پزشکی+ گفتار نیک+ اسلام ستیزان درس قرآن میدهند!!

صفحات: 1 2